تبليغاتX
ghaleb sib zamini اعترافات یک سیب زمینی

اعترافات یک سیب زمینی

من زنده ام به رنج ! به دردی که خودآگاهانه آویخته ام بدان !

...

در راستای بینا شدن و دافی شدن زلیخا بعد  از دعای یوسف نبی...

می گم ای شیطون بلا ...

هر وقت پای خودت و فک و فامیلای نزدیکت در میونه

 سریع دعا رو اجابت می کنی  و ...

هر وقت هم که نوبت ما می شه بنا به قسمت و معشیت

 و صلاح و حکمت و تقدیر و سرنوشت و اینا می گی نمی شه ؟!

عیب نداره ...

بهر حال تو هم واسه خودت فک و فامیل داری ...

و البته فک و فامیلا ی آدم هم همیشه ازش انتظار دارن !

بی خیال !

 

 

پ ن : سیب زمینی هنوز نمرده ...زنده س !

پ ن ۲ :  سیب زمینی  یکساله شد !

+نوشته شده در ساعت توسط سیب زمینی | |