تبليغاتX
ghaleb sib zamini اعترافات یک سیب زمینی - 70

اعترافات یک سیب زمینی

من زنده ام به رنج ! به دردی که خودآگاهانه آویخته ام بدان !

بازگشت حاجی از سفر یازدهم عمره مفرده


حاجی در میان خیل عظیم هواخواهان...ببخشید همون دوستا ن و آشنایان

در تالار محل برگزاری ولیمه خوران...

نمای خارجی تالار :

پرچم ها ....تابلوها...بیلبوردها..


حاجی.... خوش آمدی !    از طرف دامادها و دختران و نوها

حاجی ... قدمت بروی چشم !    از طرف اصغر تلمبه و یاران

حاجی ...جون چشم نخوری !      گروه صنعتی تلاش و ایران رادیاتور!


نمای داخلی تالار:

یکی از ولیمه خورندگان:

حاجی مکه چه خبر ...از سفر بگو!

حاجی : آقا چی بگم از همون شروعش...

آقا همه ی این پولی که میدی یه طرف این سوار طیاره شدن یه طرف

....اون مهماندار و...به به...فتبارک الله احسن التقویم....!چی آفریده!

آقا هتل های عربستان ...یعنی هتل های ما باید بیان لنگ بندازن

...موز...آقا موز می دن به درشتی خربزه...!

یه دوربین 25 گاما پسکل خریدم واسه نوه م انوشیروان یعنی دوربینه ها!

حاج خانومم یه توپ پارچه کرپ آورده واسه دخترا!


محض اطلاع:

حاجی بار اول تنهایی...بار دوم با خانم والده...

بار سوم با دوستان فاو...بار چهارم با دامادها و دخترها...بار ÷نجم...و الی یازدهم.!

حاجی مکه اون بیایونی نیست که تو می ری..

حاجی مکه همینجاست...تو کشور خودت...

سر کوچه ت یه دختر دم بخت هست که جهیزیه نداره !

حاجی سر خیابونی که تو حجره داری یه جوون بیکار هست!

حاجی تو فامیلت یه زن بیوه ست با دوتا بچه قد و نیمقد...!

حاجی لامصب مگه نمیدونی ...

 مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه ست !


پ ن در پ ن :حاجی که زمکه و منا برگشته

ماری ست که رفته اجدها برگشته 

زنهار فریب ریش او را نخوری

  کین خانه خراب از  خدا برگشته  !


اضافات و افاضات:

پ ن : ایده ی این پست خانوم مینا برامون فرستادن ...تشکر می کنیم !

پ ن 2 : ندارد!

+نوشته شده در ساعت توسط سیب زمینی | |